رفتن بهانه نميخواهد خاطره ...
من در بين زن هاي جهان فقط به تعداد انگشتان يك دست است كه برخي را دوست مي دارم مثل مادرم كه مرد مثل فروغ كه او هم سال هاست مرده است . شاعره اي كه بي بديل و بي نظير بود . او مي گويد : رفتن که بهانه نميخواهد ،يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشي هاى انکار شده ...رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !ماندن ... ماندن اما بهانه مى خواهد ، دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى ، دوستت دارم هايى که مى شنوى اما باور نمى کنى، يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...وقتى بخواهى بمانى ، حتى اگر چمدانت پر از دلخورى با...
ادامه مطلب