
باید میدانستم كه باد سرنوشت ، سرانجام مهرباني را از اینجا خواهد برد و همان بادي كه معرفت را از ياد مي برد مرا نيزخشك خواهد كرد ...تو بدان این جاده که زیر پای دوست نشست خيلي ها را فريب داد نارفيق و از عشق به خيانت رسانيد ... يعني اين نوع بادها كه هر از گاهي از سويي مي وزند و به هر سويي ميروند و به هرجايي مي دوند همان بهتر كه نوزند زيرا با آنها زندگي سخت تر مي شود و تو هميشه مجبوري كه بدوي تا او را دنبال كني و ببيني كه چگونه وقتي با دشمن تو و در كنار او نشسته به تو مي گويد كه جايي نيست و تنهاست و...
ادامه مطلب