تو دماوندی خاطره ...
من سهندم ، تو دماوند ...من كمم ، تو پر از دولت و پيوند ...من پر از خلوت و تو غرق در آن شادي و لبخند ...خلوتم را نشکن خاطره ي ناز و قشنگ ...شاید این خلوت من کوچ کند،تا شب و شب پره ي فاصله ها،يا كه پر نور شود در حرم و صحن رضا،شايد اين خاطره ها پر بكشد تا پاوه ،يا كه ويران كند اين تنهايي ،تا برسد در شب و غوغاي مريواني تو ،به صدای نفس شهكاوه،به طلوع مه و خورشيد در اين افسانه ،و غروبی که در آننقش دل آ...
ادامه مطلب