
سالهاست میگویی من روانی و مریض هستم . خب بله هستم . درست هم هست چون بیمار هستم و دچار چندین بیماری که یکی از آنها لاعلاج است می باشم که خودت هم می دانی .. سالهاست میگویی به دکتر و روانکاوی بروم . خب بله باز هم میدانی که رفتم اما درمان نشدم چون تو هنوز هم همانگونه که نباید مانده ای و هستی.دکتر به من میگوید اگر او نباشد من درمان میشوم . دکتر تجویز می کند که اگر خاطره نباشد درمان می شوی . حالا خودت بگو خاطره ...من با تو بیمار میمانم ...؟و بی تو درمان میشوم ...؟چه کنم ؟بمانی؟یا بروی؟دکتر میگوید ر...
ادامه مطلب
اینطوری دیگه نه دروغ از عشق به من میگویی و نه در زندگی خودت گناه میکنی که هر چند هفته یا چند روز یک بار با کثافتی چون من همراه شوی و فقط با او میمانی و سفر میروی و برایش جشن تولد میگیری تا بی گناه و سالم بشوی و کمی هم راحت تر میشوی و استرس هم نداری و نخواهی داشت .حیف که مرا نخواستی خاطره .البته بخواهی که چی بشود ؟به قول منصوره خانم تو مردی میخواهی که قوی باشد . پول داشته باشد . بلد باشد پول در بیاورد. توانا باشد . پر رو باشد . پشتت باشد و حمایتت کند . از ضعف و حقارت و ناتوانی من هیچ چیزی نصیب...
ادامه مطلب
خاطره قشنگم ... یادآوری آنچه در تبریز و مشهد و فومن و هر جا با من داشتی قطعا موجب امتنان خاطرم بوده و هست اما به قول ضرب المثل معروف دیگر آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت چون آن دیدارهای زیبا تکرار نخواهد شد . در کنار آن همه خوبی و زیبایی از تو ، اینک هر لحظه ذهنم درگیر خاطرات و تصاویر بدی هم میشود که در محل های مختلف از تو دیده ام . من قصدم زندگی در شهری مانند تبریز برای همیشه با تو بود اما چنان رفتاری دیدم که عطای آن را به لقای تنهایی بخشیدم و از همه چیز فرار کردم . قطعا در زندگی خودت بسیاری...
ادامه مطلب
گفتی جای من را در کنارت خالی کن . جای تو کی پر بوده که دیشب پر بوده باشد ؟ یا پریشب ؟ یا در همه سال های گذشته ؟ یا در هر جایی که تنها بوده ام و به هر جایی که تنها رفته ام ؟ تو که همیشه و در هر جا و هر مکانی جایت خالی است و آیا روزی یا شبی بوده است که جایت را خودت پُر کرده باشی ؟ شبی را بگو که با من به صبح رسانده باشی . روزی را بگو که بی دغدغه کنارم نشسته باشی . و اینک انصافا به من بگو وقتی خودت نباشی جای خالی تو را کجای دلم بگذارم ؟ تا به حال کدام جای خالی مرا پر کرده ای که الان باید با جای خا...
ادامه مطلب
اگر هر نوع رابطه ای یک طرفه باشد باید خیلی زود مصمم به پایان آن باشی .چون حتما به دردسر میفتی . شاید راه نجات این باشد که بدانی دادگاه ها پر از کسانی است که ماه ها و سال های متوالی از عشق سوزان یکدیگر شب و روز نداشتند ولی بعد از گذشت کمتر شش ماه از وصال به همان شدت عشق دوران هجران از همدیگر متنفر شده و اینک به دادستانی آمده اند تا خود را بیابند و از نگاه به هم دور شوند . انسان باید خود را پیدا کند خاطره . تو راست می دیدی و راست میگفتی . تو اشتباه نکردی چون اصلا پدیده ای به نام عشق را باور نداشتی...
ادامه مطلب
زندگي بی مهربانی مانند درخت بدون شكوفه و ميوه است. زندگي ماجرايي پر هيجان است . دنياي ما سرشار از معناست . هر آنچه در درون و بيرون ما اتفاق مي افتد نامه اي است كه بايد آن را باز كنيم و بخوانيم . مهرچيست ؟ رايحه شناخت خويشتن خويش است که وقتي لبريز مي شوي از حقيقت خود آن گاه سهيم مي شوي خود را با ديگران . وقتي مي فهمي كه از هستي جدا نيستي .آنگاه عاشق مي شوي .عشق ميوه تجربه وحدت عارفانه خود با همه چيز است .عشق رابطه نيست بلكه برترين مرتبه وجود است . بعضي ها به غلط گمان مي كنند كه نقطه مقابل عشق نف...
ادامه مطلب
چه زیبا نوشت دکتر شریعتی که : من تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را و در این بین همه تنهاییم ... من از خودم میگویم خاطره نه از تو چون هرگز تنها نبوده ای و تنها نخواهی ماند ... الان باید بنویسم من تو را دوست داشتم و تو همه را جز من خاطره ... بخوانید...
ادامه مطلب
اين ها را مردي مي نويسد كه تو را مي پرستد ... تو خودت مي داني كه چگونه مي خواهدت و چگونه هيچ چيز ی را بی تو نمي خواهد ...تو يك زني ... يك زن ... زني به قدرت يك زن ... زني به توان يك زن ... كه هر مردي در آرزوي داشتن اوست ...كاش مي شد تو را صاحب شد ... كاش مي شد تو را مالك شد ... كاش مي شد بر تو حكومت كرد ... اما ... آنكه با تو باشد اسير است ...آنكه با تو باشد برده اي بيش نيست ...تو خودت صاحبي بر من ... تو خودت مالكي بر من ....تو خودت خدايي برمن ... اي خدا ... مي پرستمت ... بخوانید...
ادامه مطلب
اين ها را مردي مي نويسد كه تو را مي پرستد ... تو خودت مي داني كه چگونه مي خواهدت و چگونه هيچ چيز ی را بی تو نمي خواهد ...تو يك زني ... يك زن ... زني به قدرت يك زن ... زني به توان يك زن ... كه هر مردي در آرزوي داشتن اوست ...كاش مي شد تو را صاحب شد ... كاش مي شد تو را مالك شد ... كاش مي شد بر تو حكومت كرد ... اما ... آنكه با تو باشد اسير است ...آنكه با تو باشد برده اي بيش نيست ...تو خودت صاحبي بر من ... تو خودت مالكي بر من ....تو خودت خدايي برمن ... اي خدا ... مي پرستمت ... بخوانید...
ادامه مطلب
اين ها را مردي مي نويسد كه تو را مي پرستد ... تو خودت مي داني كه چگونه مي خواهدت و چگونه هيچ چيز ی را بی تو نمي خواهد ...تو يك زني ... يك زن ... زني به قدرت يك زن ... زني به توان يك زن ... كه هر مردي در آرزوي داشتن اوست ...كاش مي شد تو را صاحب شد ... كاش مي شد تو را مالك شد ... كاش مي شد بر تو حكومت كرد ... اما ... آنكه با تو باشد اسير است ...آنكه با تو باشد برده اي بيش نيست ...تو خودت صاحبي بر من ... تو خودت مالكي بر من ....تو خودت خدايي برمن ... اي خدا ... مي پرستمت ... بخوانید...
ادامه مطلب
نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟ یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟ عشقم را پاک کنی خودم را چه میکنی ؟ خودم را هم پاک کن و دروغ هایت را هم از بین ببر... اصلا همه را پاک کن ولی لااقل به خودت راس...
ادامه مطلب
دنیا ، شهربازی شده خاطره ... شهر بازی های تو ...xa0 جایزه بازی با آدمها یک عروسک دیگر است ... این روزها اگر کسی گفت من عاشقت هستم از او بپرس برای چند ساعت ...؟ برای چه مدت و چه کاری ؟ من احمقم خاطره . م...
ادامه مطلب
دیشب نوشتم : من تنهـــــــایی را دوســــت دارمxa0 خاطره قشنگم … تنها که باشی صد سال یه بار موبایلت را میزنی به شارژ ...تنها که باشی قهوه ات هرگز سرد نمی شود …تنها که باشی نور زیاد است …تنها که باشی دیرت...
ادامه مطلب
باز هم نوشتم :هر چه مینویسی بنویس ... اما برایم ننویس کهxa0 دوستمداریxa0 ... این دروغ ها را دیگر ننویس ...نوشتی : ... من بازم ميگم دوستت دارم تو باور داري وميدوني تو اين دنيا تنها زني كه عاشقته منم ...نو...
ادامه مطلب
می دانم هرگز نمی آید ... اما دلم برایش تنگ است ...دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق...
ادامه مطلب
تو بهانه ي خلقت من هستي و وجود من از توست ... به چشمانت قسم xa0ميخورم ... و تو هم تو را به خدا يه كم نگاه كن به راه رفتنت و به حرف زدنت و خلاصه به بودنت ...كمي نگاه كن و از ياد نبر چشمه را كه به دست مرد...
ادامه مطلب
همه چيز تمام, شد و من دوست داشتم همیشه شب بود و هیچ وقت آفتاب در نمی آمد تا تو با طلوع آفتاب، در دنیای من غروب کنی و آرزوی مرگ می کنم که بعضی می گویند مرگ برای آدمی وصال است و نزدیکی که من هیچ نمی دانم...
ادامه مطلب
يكي به واسطه ي دارايي اش بزرگ است و يكي به واسطه ي خردش ...يكي بخاطر خانه اش و يكي بخاطر دانش و برنامه اش ... يكي بخاطر اميدش و يكي بخاطر وجودش ... يكي بخاطر حساب هاي بانكي اش و يكي براي فكر و احساس و...
ادامه مطلب
xa0هستم و آنچه در اين راز با تو داشته ام ... من هستم و هرچه با عشق تو در قلبم كاشته ام ... من نه براي فتح تو كه براي اسارت در نگاهت به چشمانت چشم xa0دوختم ... xa0من نه براي دلسوزي تو كه براي روشنايي آتش قلبم با دلت سوختم xa0... xa0من زندگي را با ايمان به تو ساختم ... هرچند كه هرچه داشتم را با نداشتنت باختم و با حمله به دوستانت به قلبم تاختمxa0 ... xa0من در ذهن و انديشه و قلبم ساختمت و اینک اينجا كه نشسته ام بي هيچ آرزويي باختمت ... xa0اما هرجا كه باشي باش زيرا هرگز به كناري نينداختمت ......
ادامه مطلب
سوپی که همیشه برای تو حاضر است ... هر وقت که بیایی ... با معجونی از احساس و یقین و عشق و ایمان من به تو ... ...
ادامه مطلب