من در بين زن هاي جهان فقط به تعداد انگشتان يك دست است كه برخي را دوست مي دارم مثل مادرم كه مرد مثل فروغ كه او هم سال هاست مرده است . شاعره اي كه بي بديل و بي نظير بود . او مي گويد :
رفتن که بهانه نميخواهد ،يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشي هاى انکار شده ...رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !ماندن ... ماندن اما بهانه مى خواهد ، دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى ، دوستت دارم هايى که مى شنوى اما باور نمى کنى، يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...وقتى بخواهى بمانى ، حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ...ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !آرى ،آمدن دليل مى خواهد ... ماندن بهانه ... و رفتن فقط هيچ ... و رفتن هيچكدام ...
نوشته شده توسط خاطره پرستيدني در 23:26 | لینک ثابت •
تو از دروغ لذت می بری خاطره ......
ما را در سایت تو از دروغ لذت می بری خاطره ... دنبال میکنید
برچسب: رفتن,بهانه,نميخواهد,خاطره, نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 3:31