باید میدانستم كه باد سرنوشت ، سرانجام مهرباني را از اینجا خواهد برد و همان بادي كه معرفت را از ياد مي برد مرا نيزخشك خواهد كرد ...تو بدان این جاده که زیر پای دوست نشست خيلي ها را فريب داد نارفيق و از عشق به خيانت رسانيد ... يعني اين نوع بادها كه هر از گاهي از سويي مي وزند و به هر سويي ميروند و به هرجايي مي دوند همان بهتر كه نوزند زيرا با آنها زندگي سخت تر مي شود و تو هميشه مجبوري كه بدوي تا او را دنبال كني و ببيني كه چگونه وقتي با دشمن تو و در كنار او نشسته به تو مي گويد كه جايي نيست و تنهاست و دارد به آينده ها مي انديشد و زندگی یعنی همين سفربا همسفرهاي ماشين پنجر كن و سفر با اينها بیشترش یعنی رنج و تو اگر به دنبال شادمانی و خوشی دائمی هستی آن را در مقصد جستجو نکن ... در مبدا بمان و يا در راه خودت را نابود كن و بدان كه اصلا مقصدی در انتهای راه نيست و همه چيز در همان ابتداي اين دروغ ها نهفته و حتي آشكار است و همه جا فقط مرگ است و مسافر و مسافر است كه به هر حال رفتني است ... وقت استقبال هم می دانی که یک روز باید بدرقه اش کنی پس به او دل نبند ... يك روز مسافري كه در جاده مانده بود با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن و درخت زیر لب گفت : تلخ تر آن است که بايستي و رفتن ها را تماشا كني ... گاهی اوقات کسی که زیاد سفر میکند قصدش فرار از مبدا است نه رسیدن به مقصد و تو اگر همسفرهای خوبی نداشته باشي مسافرت به یک مکان فوق العاده خوش آب و هوا و عالی هم اصلا برايت خوب نيست ... نمي توان بين سفر به جهنم را با همه ي آن سختي ها نسبت به سفر در بهشت اولويت داد و در حتي ساده ترين مكانها ارجحيت بخشيد ! اصلا چگونه ميشود زماني با اين بود و زماني با آن ؟ مگر اين دل كه داريم خم رنگرزي است كه هركسي بيايد قلمش را در آن فرو كند و بيرون بكشد و برود و نوبت به ديگري بسپارد ؟ مسافرت در یک مسیر خيلي سخت میتواند لذت بخش باشد ، اينكه هميشه در يك مسير باشي و اگر فقط همسفرهای خوبی داشته باشی و آنگاه اگر تمام زندگی هم یک سفر پر مخاطره باشد ، بله آن سفر لذت دارد ... زن ها خوب ميتوانند با محاسبات خودشان همسفرهای خوبی انتخاب کنند و هرگاه دلشان براي شكلي از مسافرت تنگ شد نوع رفتارشان را عوض كنند و همسفر خوبی هم باشند براي همه ، زماني با مادر شوهر و زماني با جاريان حتي ! ... چه در هتل با همسفران يك تور مثلا به كيش يا اورامانات يا با فرزند خوب ، برادر یا خواهر خوب ، فامیل خوب ، پدر یا مادر خوب ، همکار خوب ، دوست خوب ، يا همسفر اروپايي خوب !... با همه اینها بودن سخت نیست ... فقط كمي بي خيالي ميخواهد و ايمان به اينكه بي خيال نيستي ! حتی اگر هم سخت باشد عاقبتش تلخ نيست زيرا همه تو را مطيع جمع و نجيب مي خوانند اما در اتاق هاي توطئه و خيانت ، هزاركار ديگر مي كنند ... در اين ميان فقط يك نفر هست كه عاقبت تلخي دارد ... آنكه نه حسابي دارد و نه كتابي و نه حتي عرضه ي حضور در جايي كه بتواند تشنگي قدرت آن دوست نجيب را سيراب كند و به دوستانش بگويد كه ديديد ؟ دمم گرم يكي را كنار گذاشتم و زني بهتر را به نامزدي گرفتم ... !
نوشته شده توسط خاطره پرستيدني در 0:19 | لینک ثابت •
تو از دروغ لذت می بری خاطره ......
ما را در سایت تو از دروغ لذت می بری خاطره ... دنبال میکنید
برچسب: بادي,ميكند,خاطره, نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 3:31