در دادگاه عشق قسمم قلبم بود و وکیلم دلم ... و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان بودند .
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو و عاشق تو بودن اعلام کرد . گفت عاشق زني شدي كه عاشق شوهرش و ديوانه دخترش بوده و هست ... پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ در كنار يك نيمكت بتوني در ساحل يك ويلا ... از من خواستند تا آخرین خواسته ام را قبل از اعدام بگویم و من گفتم به تو بگویند :
كه دوستت دارم ...
نوشته شده توسط خاطره پرستيدني در 0:34 | لینک ثابت •
تو از دروغ لذت می بری خاطره ......
ما را در سایت تو از دروغ لذت می بری خاطره ... دنبال میکنید
برچسب: نجیبی,خاطره, نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 3:31