تو دماوندی خاطره ...

خرید بک لینک

من سهندم ، تو دماوند ...
من كمم ، تو پر از دولت و پيوند ...
من پر از خلوت و تو غرق در آن شادي و لبخند ...
خلوتم را نشکن خاطره ي ناز و قشنگ ...
شاید این خلوت من کوچ کند،
تا شب و شب پره ي فاصله ها،
يا كه پر نور شود در حرم و صحن رضا،
شايد اين خاطره ها پر بكشد تا پاوه ،
يا كه ويران كند اين تنهايي ،
تا برسد در شب و غوغاي مريواني تو ،
به صدای نفس شهكاوه،
به طلوع مه و خورشيد در اين افسانه ،
و غروبی که در آن
نقش دل آزردگی یک عاشق
بر سر قله ي فرهاد جهان پیدا شد،
در همان بيست ستونِ بي ستون ...
خلوتم را نشکن خاطره ي ماه و مليح ...
خلوتم بس دور است ،
ز هوای دل معشوق سهند،
يا صفاي كرج و ساحل درياي بهار ،
يا به تثبيت دلم در تبريز ،
يا كه لبريز شده در پاييز ،
خلوتم را نشكن خاطره ي روح و روان ،
خلوتم راه درازی ست میان من و تو،
خلوتم لعل گراني است به دست صیاد ،
خلوتم تیر و کمانی ست به دست سحري بي بنياد ،
خلوتم راه رسیدن به خداست ،
به خدايي كه دروغ است و توهم در ذهن ،
خلوتم زاده ي آه است در انديشه ي گاه ،
و منم خسته و رنجور و نديده بر جاه ،
خلوتم را نشکن ...
نشكن خاطره ي بي مانند ... نشكن قلب مرا ...
نشكن خلوت تنهاي مرا ...

نوشته شده توسط خاطره پرستيدني در 5:8 | لینک ثابت •
تو از دروغ لذت می بری خاطره ......

ما را در سایت تو از دروغ لذت می بری خاطره ... دنبال می‌کنید

برچسب: دماوندی,خاطره, نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 12:44

صفحه بندی